نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشد

جمال روی ترا هیچ عز و ناز نباشد

ز سوز عاشق بیچاره است ساز جمالت

جمال را اگر آن سوز نیست ساز نباشد

به پیش ناز تو گر ما نیاوریم نیازی

میان عاشق و معشوق امتیاز نباشد

بعشق ما بطرز جمال حسن تو دائم

لباس حسن ترا به از این طراز نباشد

کجا شود بحقیقت عیان جمال حقیقت

اگر مظاهر آیینه مجاز نباشد

مجوی در دل ما غیر دوست زانکه نیابی

از آنکه دردل محمود جز ایاز نباشد

نوازشی نتوان از کس دگر طلبیدن

اگرچنانچه دلارام و دلنواز نباشد

برای این دل بیچاره مغربی تو بگو

چه چاره سازم اگر یار چاره ساز نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عاشقانه و نیاز عمیق عاشق به معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که در غیاب عشق و نیاز، جذابیت و زیبایی معشوق هیچ‌گونه ارزشی نخواهد داشت. او به سوز و گداز دل عاشق اشاره کرده و می‌گوید که اگر این عشق نباشد، زیبایی بی‌معناست. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند محبت و نوازش‌های دلخواه معشوق را جایگزین کند، و در نهایت از او می‌خواهد که به او بگوید چه کاری باید بکند اگر یار او نتواند به مشکلش رسیدگی کند. در کل، مضمون شعر بر محور عشق، زیبایی و نیاز عمیق به معشوق می‌چرخد.