شمارهٔ ۲ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات از منبعی دیگر / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو بحرنامتناهی ست دایما امواج
حجاب وحدت ریاست کثرت امواج
جهان و هر چه درو هست جنبش دریاست
ز قعر بحر به ساحل همی کند اخراج
دلم که ساحل دریای بی نهایت اوست
بود مدام به امواج بحر او محتاج
علاج درد دلم غیر موج دریا نیست
چه طرفه درد که موجش بود دوا و علاج
کسی که موج به دریا کشیدش از ساحل
وقوف یافت ز سر حقیقت و معراج
به هر خسی نرسد زین محیط در و گهر
یکی به خس رسد از وی، یکی به گوهر و تاج
ازین محیط که عالم به جنب اوست سراب
مراست عذب فرات و تو راست ملح اجاج
به لون و طعم اگر آب مختلف باشد
ز اختلاف محل است و انحراف مزاج
هر آنچه مغربی از کاینات حاصل کرد
بکرد بحر محیطش به یک زمان تاراج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تش比هات و مفاهیمی درباره وجود و حقیقت میپردازد. شاعر حرکت و تغییرات جهان را به امواج دریا تشبیه میکند و بر وحدت در پس کثرت تأکید میکند. او نشان میدهد که دل انسان در جستجوی ذات خداوند و حقیقت است و برای آرامش، نیازمند ارتباط با امواج بیپایان عشق و معرفت الهی است. همچنین، هر فرد با توجه به ظرفیت و ویژگیهای خود، از این دریا بهرهمند میشود، برخی به گوهر و برخی به خس میرسند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که همه چیز به تناسب و تغییرات محیطی به دست آمده و همه آنچه انسانها به دست میآورند، نتیجهی تأثیرات این دریاست.