نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات از منبعی دیگر / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زآسمان غیبت اول ایزدا خوانم فرست

پس برای خوردن خوان تو مهمانم فرست

از برای شکر نعمتهای بی پایان تو

نعمت بی منتها و حد و پایانم فرست

چون تنم پیدا و جانم هست پنهان دایما

قوت و قوتی تو بی پیدا و پنهانم فرست

تا مگر موجی کشد بازم ز ساحل در محیط

هر زمان صد موج چون دریای عمانم فرست

نیست ما را هر گدایی چون سزای بندگی

چون فرستی بندگی را شاه و سلطانم فرست

ای خدا چون کدخدایم ساختی بی کد و کد

آنچه دانی کدخدا را باید آن، آنم فرست

چونکه در ملک فنا و فقر شاهم کرده ای

هر زمان باج و خراج از پیش شاهانم فرست

آنچه دانی هر مه و هر سال می باید مرا

گر فرستی بعد از آن هر سال چندانم فرست

از زبان مغربی با عز ملک و دین بگو

کز بر خود گوسفند و گندم و نانم فرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خداوند درخواست نعمت‌ها و برکات می‌کند. او با اشاره به نعمت‌های بی‌پایان و پنهان خدا، از او خواسته است که به او قوت و sustenance بفرستد. شاعر به پوچی و فانی بودن دنیا اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که به او مقام و اعتبار بدهد. همچنین از خدا درخواست می‌کند که نیازهای او را تامین کند و از جمیع نعمت‌هایی که لازم دارد، چون خوراک و نیازهای زندگی، بهره‌مند شود. در نهایت، شاعر از خدا می‌خواهد که همچنان که یک کدخدا به رعیت خود رسیدگی می‌کند، او نیز به امور او توجه نماید.