شمارهٔ ۱۷ مهستی گنجوی
مهستی گنجوی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پوستینی بخواستم از تو
تا زمستان به سر بریم در آن
حرمت ما بر تو بود چنانک
حرمت پوستین بر تابستان
بده ای خواجه پوستینم هین
بیشتر زانک پوستینت هان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی از کسی درخواست پوستینی دارد تا زمستان را در آن سپری کند. او حرمت و ارادت خود را نسبت به آن شخص بیان میکند و میگوید که این پوستین برای او ارزشمند است. در پایان از او میخواهد که پوستین را به او بدهد.