نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ منوچهری

منوچهری دامغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

با رخت ای دلبر عیار یار

نیست مرا نیز به گل کار کار

تا رخ گلنار تو رخشنده گشت

بر دل من ریخته گلنار نار

چشم تو خونخواره و هر جادویی

مانده از آن چشمک خونخوار خوار

بنده وفادار و هواخواه تست

بنده هواخواه و وفادار دار

داد کن ای کودک و بردار جور

منبر پیش آور و بردار دار

ای تو دل‌آزار و من آزرده‌دل

دل شده ز آزار دل آزار، زار

گردل من باز ببخشی به من

جور مکن لشکر تیمار مار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از درد و رنجی که به خاطر آن عشق متحمل شده است، صحبت می‌کند. او از زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دل خود می‌گوید و از چشم‌های معشوق به عنوان جادویی خون‌آشام یاد می‌کند. شاعر خود را بنده و وفادار معشوق معرفی می‌کند و از او می‌خواهد که، با بخشش و محبت، درد و آزارش را کم کند و به آرامش برساند. در پایان، شاعر از معشوق می‌خواهد که دیگر بر دل او آزار نرساند.