نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابوالحسن عمرانی منوچهری

منوچهری دامغانی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنما! گرد سرم چند همی‌گردانی

زشتی از روی نکو زشت بود گر دانی

یا بکن آنچه شب و روز همی وعده دهی

یا مکن وعده هر آن چیز که آن نتوانی

از حد و غایت نافرمانی در مگذر

که پدیدارست اندازهٔ نافرمانی

دل من بردی و از خویشتنم دور کنی

برنیاید صنما کار بدین آسانی

مهربانی نکنی بر من و مهرم طلبی

ندهی داد و همی‌داد ز من بستانی

بی‌وفایی کنی و نادان سازی تن خویش

نیستی‌ای بت یکباره بدین نادانی

نبوی راضی گر زانکه امیرت خوانم

من بدان راضی باشم که غلامم خوانی

از تو ما را نه کنار و نه پیام و نه سلام

مکن ای دوست که کیفر بری و درمانی

گویی: اندر دل پنهانت همی‌دارم دوست

به بود دشمنی از دوستی پنهانی

مکن ای دوست که بیداد نشانی نگذاشت

عدل باز آمد با بوالحسن عمرانی

خواجه و سید سادات رئیس الرؤسا

همچو خورشید به بخشندگی و رخشانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به محبوبش خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که به وعده‌ها و محبت‌هایش عمل کند. او به زیبایی و خوبی‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر زیبا نباشی، زشتی‌ات مشخص می‌شود. شاعر از بی‌وفایی و نادانی محبوب گله می‌کند و ابراز می‌کند که هرچند دل او را برده، دوری او بسیار سخت است. او همچنین می‌گوید که محبت از سوی محبوب دیده نمی‌شود و تنها دلش به درد می‌آید. شاعر از محبوب می‌خواهد که به او توجه کند و بر نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها غلبه کند. در انتها، به بزرگی و فضل خواجه و سید سادات اشاره می‌کند و آنها را چون خورشید می‌داند.