بخش ۱۰۴ - نشستن رام بر تخت پرّان و رخصت شدن از دریا و رفتن در شهر اَود ملا مسیح
ملا مسیح پانیپتی / رام و سیتا / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلش عزم وطن کرد از سر و جان
وطن را دوست دارد اهل ایمان
ز راون بود تخت گوهرین ساز
که از افسون همی آمد به پرواز
نشسته بر سرِ آن تخت پران
پری در بر چو بلقیسِ سلیمان
دوان دیو و پری اندر عنانش
دد و دام زمین فرمان برانش
بدین شوکت روان شد تختش از جا
گذشت آنگه چو ابر از روی دریا
ز اقبالش چو دریا را خبر شد
دوان آمد به پایش، نی به سر شد
سخن از عرض حال خویش جنباند
شکایت بر زبان ماهیان خواند
ز پل چون از پل قرضم در آزار
سبک کن گردن عجزم ازین بار
چو بشنید آن جوانمرد از لبش عرض
ادای قرض او شد بر سرش فرض
ولیکن در جواب آن راست گفتار
نکو اندیشه ای کرده دگر بار
که چون آری کند ب ر پل شکستن
که باشد آن چنان دشوار بستن
که تا محشر بنای پایدارش
به عالم ماند از وی یادگارش
نبیند دیده تا زآن سان نشانش
ندارد گوش باور داستانش
نه چون گویندگان رد سؤال است
که اندر مذهب همت وبال است
برادر را به آخر داد فرمان
که نیمی از میانش ساخت ویران
وداع از شخص دریا شد دگر بار
علم زد بر هوا ابر گهر بار
دو ساعت در هوا تختش روان گشت
ز دریا و زکوه و دشت بگذشت
چو ماند از تختگاهش یکدو فرسنگ
فرود آورد تخت دانش آهنگ
به شهر اندر خبر شد مرد و زن را
که خور بیت الشرف کرده وطن را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی با اشتیاق به وطن خود فکر میکند و آن را به شدت دوست دارد. او بر تختی گوهرین نشسته که از افسون به پرواز درآمده است. در این حال، درختان و دشتها در زیر فرمان او هستند. این مرد بزرگوار از قامت بلند خود بر تخت به آسمان پرواز کرد و در ادامه با مشکل قرضی که از پل بر دوش داشت، مواجه میشود. وقتی از این موضوع به جوانمردی گفت، او برآشفت و تصمیم به ادا کردن قرض گرفت، اما به این نتیجه رسید که این کار دشوار است و احتمالاً نشدنی. سپس به برادرش دستور میدهد که نیمی از پل را خراب کند تا راهی برای عبور پیدا کنند. در نهایت، او بر تخت دانش فرود میآید و خبر خوشی به مردمی که در شهر هستند میدهد مبنی بر این که به وطن برمیگردد.