شمارهٔ ۱۰۵ - در شکرگزاری از آغاز پادشاهی سیف الدوله محمود مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا چون گشت پیدا نور صبح از کوهسار
بر صبوحی خیز و بنشین جام محمودی بیار
آسمان گشت از شعاع آفتاب آراسته
همچو شخص من به خلعتهای خاص شهریار
گر یکی خورشید باشد بر سپهر آبگون
هست بر خلعت مرا خورشید تابنده هزار
ور بود بر چرخ گردنده همیشه سعد نحس
خلعتم سعدیست کانرا هیچ نحسی نیست یار
پادشاها شکر تو پیش که دانم گفت من
جز به پیش کردگار ذوالجلال کامگار
روز و شب گویم الهی شاه سیف الدوله را
در ثبات ملک شاهی و جهانداری بدار
می ده ای ساقی که روزی سخت خوب و خرم است
ساتکینی جفتکان بر هر ندیمی برگمار
ور کسی گوید که مستم کی توانم خورد می
کن به نوک موزه ترکانه او را هوشیار
گو مشو مست و به پیش شاه ما هشیار باش
زانکه باشد پیش او هشیار مردم نامدار
کاو خداوندیست عالم در همه انواع علم
یادگار از خسروان کاو باد دایم یادگار
پادشاهی را جمال و شهریاری را شرف
سروری را اختیار و خسروی را افتخار
از سنان او همی باشد نهیب اندر نهیب
زینهار از تیغ او خواهد به جمله زینهار
چون برافروزد حسامش در میان معرکه
بدسگالش در دماغ خویشتن بیند شرار
خسروا تا پادشاهی در جهان موجود گشت
روزگارت را همی کرد از زمانه اختیار
چون به تخت پادشاهی برنشستی در زمان
پادشاهی پیش تو بندد میان را بندهوار
نوبهار بدسگالان شهریارا شد خزان
تا رهی را خلعتی دادی بهار اندر بهار
تا همی یابد زمین از دایره دایم سکون
تا کند پیوسته مهر از بهر این مرکز مدار
کامران و دیرزی و شاه بند و شهر گیر
سیم بخش و زر ده و دشمن کش و خنجر گذار
همچنین مر بندگان خویش را گردان بزرگ
گه به خلعتهای فاخر گه به زر با عیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ساقی دستور میدهد که با طلوع صبح و آراستگی آسمان، جامی از شراب بیاورد. او بر جایگاه خود و مقام سعادتی که دارد، اشاره میکند و میگوید که مانند خورشیدی در بین دیگران درخشیده است. شاعر از پادشاه، شاه سیفالدوله، درخواست میکند که در ثبات و قدرت خود باقی بماند و روزگاری خوب و خرم برایش آرزو میکند. همچنین، او هوشیاری در برابر پادشاه را مهم میداند و به ویژگیهای او چون علم و قدرت اشاره میکند. در نهایت، شاعر از پادشاه میخواهد که بندگانش را با خلعتهای فاخر و پاداشهای مناسب مورد محبت قرار دهد.