شمارهٔ ۲۵۱ - ستایش شهریار مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای تاخته از غزنین ناگه زده بر سقسین
چونان که به صید اندر بر کبک زند شاهین
در زیر عنان تو آن ابر فلک جولان
در زیر رکاب تو آن برق نجوم آگین
بر باره چو گردون رانده همه شب چون مه
کرده چو بنات النعش آن لشکر چون پروین
از جمع سرافرازان وز جمله کین داران
پیش تو که پیچد سر یا با تو که ورزد کین
شاهی و همه شاهان فرمانبر تو گشته
بر عرصه ملک تو بر پیش تو چون فرزین
سلطان جهانگیری مسعود ملک شاهی
کت قدر فلک رتبت بگذشت ز علیین
هستی تو چو کیخسرو هر بنده به پیش تو
چون رستم و چون بیژن چون نوذر و چون گرگین
اعوان سپاهت را عزم تو کند یاری
اطراف ممالک را تیغ تو دهد تسکین
عدل تو و بذل تو سایر شده و جاری
ای عدل تو را سیرت وی بذل تو را آیین
از فر تو هر مجلس روشن شده و خرم
وز جود تو هر بقعه زرین شده و سیمین
ای پایه قدر و جاه سرمایه ناز و عز
ای قوت تخت و تاج وی بازوی ملک و دین
نوروز بدیع آمد با فتح و ظفر همره
بنگر که چه خوب آمد بادی مه فروردین
از سبزه چون مینا کردست زمین مفرش
وز گلبن چون دیبا بسته ست هوا آذین
از شادی بزم تو امسال بهاری شد
با رتبت خلد آمد با زینت حورالعین
هم گونه هر شادی در باغ طرب می خور
هم زانوی هر نصرت در صدر طرب بنشین
تا دور کند گردون تا نور دهد کوکب
تا سبز بود بستان تا بوی دهد نسرین
هرچ آیدت اندر دل هرچ افتدت اندر سر
از ملک همه آن ران وز بخت همه آن بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف و ستایش یک پادشاه قدرتمند به نام مسعود ملک شاهی سروده شده است. شاعر، او را به شکارچی بزرگی مانند شاهین تشبیه میکند که به طریقی شگفتانگیز بر زمین و آسمان تسلط دارد. شاعر ویژگیهایی چون جوانمردی، عدالت و بخشش او را ستایش میکند و او را همانند شخصیتهای پهلوانی چون کیخسرو و رستم میداند. همچنین، به زیباییهای بهار و نعمتهای روزگار اشاره میکند و پیروزی و فتح همراه با نوروز را جشن میگیرد. در کل، این شعر به بزرگداشت مقام و دولت پادشاهی و شادی و سرسبزی زندگی حکمرانی مسعود ملک شاهی میپردازد.