شمارهٔ ۳۷ - در آغاز گرفتاری ساخته است مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا مرا بود بر ولایت دست
بودم ایزد پرست و شاه پرست
امر شه را و حکم الله را
نبدادم به هیچ وقت از دست
دل به غزو و به شغل داشتمی
دشمنان را از آن همی دل خست
چون به کفار می نهادم روی
بس کس از تیغ من همی به نرست
به یکی حمله من افتادی
خیل دشمن ز ششهزار نشست
مگر از زخم تیغ من آهن
حلقه گشت و ز زخم تیغ بجست
آمد اکنون دو پای من بگرفت
خویشتن در حمایتم پیوست
من کنون از برای راحت او
به گه خفتن و بخاست و نشست
دست در دست برده چون مصروع
پای در پای می کشم چون مست
بس که گویند از حمایت اگر
بکشی دست و رسم آن آئین هست
جز به فرمان شهریار جهان
باز کی دارم از حمایت دست
تا نگوید کسی که از سر جهل
بنده مسعود امان خود بشکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وفاداری خود به شاه و فرمان او سخن میگوید. او خود را اینگونه توصیف میکند که تا زمانی که در خدمت ولیعهد بوده، هرگز دست از حمایت و اطاعت او برنداشته و همیشه در دفاع از فرمان او آماده بوده است. شاعر به شجاعت خود در میدان جنگ و پیروزی بر دشمنان اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه در مقابل تهدیدات ایستادگی کرده است. همچنین، او به حمایت از پادشاهی خود در زمانهایی که در موقعیتهای دشوار قرار داشته، تأکید میکند و میگوید که هیچگاه دست از حمایت برنخواهد داشت، مگر به فرمان پادشاه. در انتها، او از کسانی که ندانسته به او اتهام میزنند، ابراز بیصبر میکند.