نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بدرود همی کرد مرا آن صنم من

گریان و درآورده مرادست به گردن

از زخم دو کف همچو دلش کردم سینه

ور آب دو دیده چو برش کردم دامن

رنجور شد از بهر من و روی دژم کرد

کز حسرت آن روی دم سرد زدم من

در رویش اثر کرده دم سرد من امروز

چونان که دم گرم در آیینه روشن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وداع با محبوبش سخن می‌گوید. او با حالی غمگین و گریان از محبوبش خداحافظی می‌کند و به عمق احساساتش اشاره دارد. زخم‌های دلش ناشی از جدایی و حسرت او را رنجور کرده است. شاعر به تأثیر این غم بر چهره محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که نفس سردش به محبوبش تأثیر گذاشته، درست مانند انعکاس دما در آینه. این شعر حسرت و اندوه ناشی از جدایی را به زیبایی بیان می‌کند.