شمارهٔ ۲۱ مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
تابنده ماه باز برآراستی
بوینده مشک باز بپیراستی
برخواست نعره از دل لهو و نشاط
تا باده برگرفتی و برخاستی
جام بلور بر کف شاهانه دور
همچون بلور تابان آراستی
آراسته چو سرو فراز آمدی
باغ بساط شاه بیاراستی
شادی روی تو که همی بامداد
شادی طبع شاه جهان خواستی
مسعود شهریاری کز عدل او
پذرفت کار دولت و دین راستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیباییها و شادیهای یک صبح دلانگیز است. شاعر از تابش ماه و بوی خوش مشک صحبت میکند و فضایی شاداب و نشاطآور را به تصویر میکشد. نعرهای از دل شادی بلند میشود و بادهای برمیدارند. جام بلورین در دستان پادشاه حاضر است و زیبایی او مانند سرو به چشم میآید. شادی روی او آرزوی پادشاه جهان است و مسعود، شهریار عادل، مسئولیت دولت و دین را با جدیت میپذیرد.