شمارهٔ ۲ مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم که چند صبر کنم ای نگار؟ گفت:
تا هست عمر، گفتم: رنجه مدار، گفت:
بی رنجْ عشق نبوَد، گفتم: نیم به رنج،
فرسوده چند باشد ازین ای نگار؟ گفت:
جز انتظار روی ندارد تو را همی
گفتم: شدم هلاک من از انتظار، گفت:
این روزگار با تو بد است، این ازو شناس
گفتم که نیک کِی شودم روزگار؟ گفت:
چون گشت زایل این سَخَطِ شهریار راد
گفتم که کِی شود سَخَطِ شهریار؟ گفت:
چون بخت رام گردد تا تو رسی به کام
گفتم که بخت کِی شودم جفت و یار؟ گفت:
آمرزشی بخواه شود عفوْ جرمِ تو
این گفت در کریمِ نبی کردگار گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده با معشوق خود درباره صبر و عشق صحبت میکند. او میگوید که صبر کند و معشوق پاسخ میدهد که عشق بدون رنج نیست. گوینده به انتظارش اشاره میکند و میگوید که از انتظار هلاک شده است. سپس درباره روزگار و خوشبختی صحبت میکنند و گوینده میپرسد که کی روزگار بهبود خواهد یافت. معشوق به او میگوید که باید بخت و شانس را منتظر باشد و در نهایت به او توصیه میکند که طلب آمرزش کند.