شمارهٔ ۵ مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بدان دو عارض چون شیر و آن دو زلف چو قیر
به ابروان چو کمان و به غمزگان چون تیر
به زیب قدی کش بنده گشت سرو سهی
به حسن رویی کش بنده گشت بدر منیر
به چشم چشمی کش سرمه بود سحر حلال
به بوی زلفی کش دانه بود مشک و عبیر
که گر تنم را زین پس کنی به مهر عذاب
وگر دلم را زین پس کنی به عشق زحیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق میپردازد و او را با عناصر طبیعی و جذاب مقایسه میکند. او دو عارض (گونهها) را مانند شیر، زلفها را مانند قیر، ابروان را مانند کمان و غمزگان را مانند تیر توصیف میکند. زیبایی قد معشوق را به سرو سهی و چهرهاش را به ماه میسازد. چشمان او مانند سرمه سحرآمیزند و بوهای زلفش به مشکی لطیف میمانند. شاعر بیان میکند که اگر جسم او را به خاطر عشق عذاب دهند یا دلش را به خاطر عشق رنجور کنند، باز هم به عشق او ادامه میدهد.