نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - ناله از قلعه نای مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به جمله ما که اسیران قلعه ناییم

نشسته ایم و زیان کرده بر بضاعتها

نه مالهایی کآنگاه بود فایده داشت

نه سود دارد اکنون همی براعتها

همان کفست و نخیزد ازو سخا و کرم

همان دلست نجنبد درو شجاعت ها

به روز تا بر ما اندر آید از روزن

کنیم روشنی و باد را شفاعت ها

ز بهر هستی ها نیست کردمی لیکن

به نیستی ها کردم بسی قناعت ها

دراز عمری دارم که اندرین زندان

بر من از غم دل سالهاست ساعتها

چه نازها کنم امروز من به برنایی

کنم ز پیری فردا بسی خلاعت ها

به کردگار که در راحتم ز تنهایی

که سیر گشت دل من از آن جماعت ها

من ار نکردم بذله مصون زیم چونان

چو نظم ما را افتد همی اشاعت ها

اگر جهان را چونین ندانمی مجبور

به شعرها زنمی بر جهان شناعت ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان احساس اسیری و ناامیدی شاعر در زندان می‌پردازد. وی از وضعیت خود و دیگران ابراز ندامت می‌کند و اشاره به بی‌فایده بودن مال و ثروت در برابر غم‌های روحی دارد. او به شجاعت درونی و تلاش برای پیدا کردن روشنی در زندگی اشاره می‌کند و همچنین از درد و رنج‌های طولانی‌مدت خود سخن می‌گوید. شاعر به تنهایی و نبود هم‌نوا در زندگیش اشاره دارد و از خلقت و زندگی در این وضعیت ابراز نارضایتی می‌کند، در نهایت به این نکته می‌رسد که شعر و هنر می‌تواند به نوعی صدای او باشد و او را از ناامیدی رهایی بخشد.