شمارهٔ ۱۴ - نصیحت مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عذر بی منفعت نهادن چیست
پیش دانش بر ایستادن چیست
مرگ را زاده ایم و مرده نه ایم
خویشتن را غرور دادن چیست
پس چو در جمله می بباید مرد
همه را ای شگفت زادن چیست
در رنجی که منفعت نکند
بر تن خویشتن گشادن چیست
روزی خویشتن خورد هر کس
خلق را در هم اوفتادن چیست
دیگران چون پس از تو بردارند
این به کف کردن و نهادن چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیمی چون بیفایده بودن عذر و توضیحاتی که انسانها برای توجیه رفتارهای خود میآورند، میپردازد. شاعر به تضادهایی در زندگی اشاره میکند، مانند مرگ و زندگی، غرور و خویشتن. او مطرح میکند که اگر همه انسانها در نهایت میمیرند، پس چه فایدهای در تلاش برای نشان دادن برتری وجود دارد؟ همچنین اشاره میکند که رنجی که بیفایده است، چه سودی دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی یک گردونه است و انسانها در نهایت چیزی از خود باقی نمیگذارند. در کل، این شعر به پرسشهای فلسفی و ісموهای انسانی میپردازد و ما را به تفکر درباره زندگی و مرگ و ارزشهای واقعیمان دعوت میکند.