شمارهٔ ۱۰۰ - مدح مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای تو بحر و فضایل تو درر
وای تو چرخ و مکارم تو نجوم
ای به حری به هر زبان ممدوح
وی به رادی به هر مکان مخدوم
لیکن اینجا موانعی است مرا
که در آن هست عذر من معلوم
زی تو خواهم همی که بفرستم
هر دو سه روز خدمتی منظوم
سخنان را چگونه جمع کند
خاطر بر بلا شده مقسوم
چرخ با سعد و نحس اگر گردد
همه یمن زمانه بر من شوم
طبع من موم بود و کردش سنگ
نقش بر سنگ بود و کردش موم
بخت بد کرد هر چه کرد به من
نیستم چون ز بخت بد مظلوم
ور نه جز خود همی که داند کرد
چون منی را ز چون تویی محروم
نه عجب گر ز بخت بد گردم
بهر خلق چو مشک تو مزکوم
سیدی حق من رعایت کن
بازخر مر مرا ز چرخ ظلوم
مصطفی گفت هر عزیز که او
به دلیلی فتد بود مرحوم
داند ایزد که من به کدیه طبع
از ضرورت نمی شوم مرسوم
تا همی از خرد به طبع اندر
منقسم نیست نقطه موهوم
باد جاه تو را زمانه رهی
باد رایی تو را سپهر خدوم
نه ز رای تو فرخی زایل
نه ز طبع تو خرمی معدوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با بیان زیباییهای وجودی و فضایل یک شخصیت بزرگ (که به احتمال زیاد پیامبر اسلام، مصطفی است) به توصیف او میپردازد و از موانع موجود در مسیر خود برای انتقال احساسات و سخنانش سخن میگوید. او احساس میکند که به خاطر مشکلاتی که دارد، نمیتواند به خوبی احساساتش را بیان کند. شاعر همچنین به چرخ فلک و سرنوشت اشاره میکند و میگوید که بخت بد او را از موفقیت بازداشته است. او از یاری خداوند و بزرگی آن شخصیت طلب کمک میکند و بر این نکته تأکید دارد که نباید به دلایلی چون بخت بد، از زندگی ناامید شود.