نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ - ستایشگری مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای بزرگی که همتت گوید

من به قدر آسمان دوارم

مهر مانند بر جهان تابم

ابر کردار بر زمین بارم

من که مسعود سعد سلمانم

خویش را بنده تو انگارم

خدمتت را به دیده کوشانم

مجلست را به جان خریدارم

ور چنین نیست اینکه می گویم

از خدا و رسول بیزارم

بی تو داند خدای عزوجل

کز همه شادیی بر انکارم

پس چه سازم که بس پریشانم

چیست حیلت که بس گرانبارم

من که دل پر ز نقطه ام بسیار

گرچه سرگشته تر ز پرگارم

همه آفاق می بباید گشت

راست گوئی سپهر سیارم

این همه هست و هیچ غم نخورم

طبع روشن به دیو نسپارم

من ز بی باک روزگار حرون

باک دارم که چون تویی دارم

لیک امروز هم به نعمت تو

که ز یک چیز بس دل افگارم

همه یادند و من فراموشم

تو چه گویی نباید آزارم

بس لطیفی و هم بدین معنی

که کنی آرزوی دیدارم

هر چه خواهی بکن که در همه عمر

نیست جز مدح و شکر تو کارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از زبان شاعری به نام مسعود سعد سلمان است که در آن به بزرگی و عظمت پروردگار خود اشاره می‌کند. او خود را بنده‌وار در خدمت خداوند می‌داند و ابراز می‌کند که عشق و ارادتش نسبت به او، باعث شادی و آرامش اوست. شاعر با وجود سردرگمی و مشکلات در زندگی، از نعمت‌های خداوند قدردانی می‌کند و نسبت به او امید و آرزو دارد. او تأکید می‌کند که در تمام عمر تنها به ستایش و شکرگذاری از خدا مشغول بوده و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.