نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - ناله از روزگار مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دست بر زخم من فلک نگشاد

تا درین سمج بی درم نه ببافت

کس چو من گوهری به نظم نسفت

کس چو من حله ز نثر نبافت

از چنین کارهای بی ترتیب

دل من خون شد و جگر بشکافت

سخن خوب و نغز طوطی گفت

خلعت و طوق مشک فاخته یافت

دل به تیر عنا نباید خست

جان به تف بلا نباید تافت

نه سهی سرو گشت هر چه دمید

نه غنیمت گرفت هر که شتافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج شاعر و ناتوانی او در سامان‌دهی به زندگی و کارهایش می‌پردازد. شاعر از بی‌نظمی و بی‌سامانی در زندگی خود حرف می‌زند و با اشاره به زیبایی‌های سخن و شعر، از دلمشغولی و دل‌سوزی‌اش می‌گوید. او تأکید می‌کند که نباید دل را به تیر بلا سپرد و نهایتاً به این نکته می‌رسد که نه همه زیبایی‌ها همیشه در دسترس هستند و نه هر کسی می‌تواند به آنچه می‌خواهد دست یابد.