نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - مدیح مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای بزرگی که حسن رای تو را

هر زمان بر من اصطناعی نوست

ابر کف تو تند و پر گهرست

بحر فضل تو ژرف و پر لؤلؤست

دل شادت چو عقل بی زللست

کف رادت چو علم بی آهوست

جز تو از مهتران خطاب که کرد

بنده خویش را برادر و دوست

هم رگ و پوست خواندیم شاید

وین تمثل ز روی عقل نکوست

زآنکه چون خون و استخوان شد طبع

مر مرا خدمت تو در رگ و پوست

گر مرا جان و دل ز خدمت تو

سال و مه با صفا و با نیروست

چون تخلف کنم ز خدمت تو

که مرا اصل زندگانی اوست

یاد پشتم ز بار رنج دو تاه

گرنه در مهر تو دلم یکتوست

تربیت کردیم به نظم و تو را

تربیت کردن چو من کس خوست

آن قصیده به جنب این قطعه

راست گویی که نامه مانوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی مقام و خوبی‌های یک بزرگوار است که نویسنده به او احترام و محبت می‌ورزد. شاعر از حسن تصمیمات او و ویژگی‌های برجسته‌اش می‌گوید، همچون عظمت و عمق فضیلت او. او خود را به عنوان بنده‌ای می‌داند که تقرب به این بزرگ داشته و او را چون برادر و دوست خطاب می‌کند. نویسنده به پیوند نزدیکش با این بزرگ اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که زندگی‌اش به خدمتِ او وابسته است. همچنین، شاعر به تربیت و تعلیم خود اشاره کرده و تأکید می‌کند که چنان تربیتی را کسی جز او ندارد. در نهایت، او شعرش را به نامه‌ای به این بزرگوار تشبیه می‌کند.