شمارهٔ ۱۲۰ - درخواست حضور یکی از دوستان مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به فضل و کفایت و دانش
دور گردون چو تو نیاورده
ببر من دوستانی آمده اند
هرگز از یکدیگر نیازرده
حال ها دیده کام ها رانده
باده ها خورده عیش ها کرده
به حضور تو آرزومندند
زان کجا با تواند خو کرده
پاک رفته رهیست بی مانع
باز کرده دریست بی پرده
بذله و بربطی و ربابی و نای
بر گرفته نوای سرپرده
خربزه هست گرمه تایی چند
زآن کجا نیست موسم سرده
سهیکی هست اگر نشاط کنی
اندر آب شبانه پرورده
ساقی ار سرخ روی ترکی نیست
هست ازین هندوی سیه چرده
ور تنعم کنی بدین چنگی
کت نهاده ست و خویش گسترده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است دربارهی میخانه و شادی، به طوری که شاعر از فضایل و دانش معشوقش صحبت میکند و میگوید که دوستانش به میهمانی آمدهاند و از یکدیگر خسته نشدهاند. آنها در حال نوشیدن و خوشگذرانی هستند و به حضور معشوق آرزومندند. شاعر به وصف میخانه، سازها و بادهها میپردازد و با اشاره به خوشیهای زندگی و این که زمانی برای لذت و شادابی فرا رسیده، میگوید که با نشاط و سرخوشی باید از لحظات استفاده کرد. در نهایت، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند.