نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - موعظت مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چرخ چندیمان به خاک اندر کشید

چند ناکامی به روی ما رسید

هیچ حسرت ماند کاین دل آن نخورد؟

هیچ عبرت ماند کاین چشم آن ندید؟

لعبت زنجیر زلف حلقه جعد

بر جدایی دل نهاد و آرمید

آب رویم برد آب دیدگان

تا زمانه بدخویی پیش آورید

راز من چون آفتاب اندر جهان

روزگار نامساعد گسترید

دوستان گویند بس کردی مرا

لاجرم شد ناخوشت عیش لذیذ

ناشنیدستی که پیغمبر چه گفت

من شنیدستم ز من باید شنید

قال ایاکم و خضراء الدمن

دور از آن پاکی که اصل آن پلید

مشت هرگز کی برآید با درفش

پنبه با آتش کجا یارد چخید

دست چون ماند به زیر سنگ سخت

جز به نرمی کی توان بیرون کشید

نامبین گفتم این ابیات از آنک

ستر دل یکبارگی نتوان درید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناکامی‌ها و سختی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از حسرت و عبرت‌هایی که در زندگی تجربه کرده صحبت می‌کند و به جدایی و تأثیر آن بر دل اشاره دارد. او همچنین به بدی روزگار و تأثیر آن بر روابطش و عیش و لذت‌هایش می‌پردازد. شاعر بعضی نکات از آموزه‌های دینی و حکمت‌ها را یادآور می‌شود و به غیرممکن بودن تحقق خواسته‌ها در شرایط نامساعد اشاره دارد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که نمی‌توان به راحتی از سختی‌ها گذشت و چالش‌ها در زندگی همواره وجود دارند.