شمارهٔ ۶۵ - خنده جام و گریه شمشیر مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر بخندد در دست من قدح نه عجب
که بس گریست فراوان به دست من شمشیر
همه به آهو ماند ز تو جز انگشتان
که لعل گشتست از عکس من چو پنجهٔ شیر
چو دست حنا بسته ست دست ار زنگین
از آن نداری در دست خویش ساغر زیر
اگر چه هستم تشنه بی می من از کف تو
نمی ستانم کز روی تو نگردم سیر
از آنکه دست تو بر جای جرعه گیرد جام
به حرص در کشم آن جرعه ای که ماند زیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زیبایی محبوبش است. شاعر میگوید اگر محبوب بخندد، تعجبی ندارد چون او به اندازه کافی غم و اندوه را تجربه کرده است. او اشاره میکند که همه چیز به زیبایی آهو است، به جز انگشتان محبوب که همچون پنجه شیر، رنگین و جالب است. شاعر همچنین با وجود اینکه از لحاظ عاطفی تشنه است، نمیخواهد از محبوبش دور شود و میخواهد همواره به او نگاه کند. نهایتاً، او اشاره میکند که وقتی محبوبش جامی در دست میگیرد، برای به دست آوردن حتی یک جرعه از آن، با حرص تلاش میکند.