شمارهٔ ۶۴ - مدح مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سرفرازا ز خدمت تا شدم دور
بباشد دیدگانم هر زمان تر
چنان گریم که بی معشوق عاشق
چنان نالم که بی فرزند مادر
وگر آتش زنی اندر دل من
همان گیری که مغز از دود مجمر
وگر پر زهر گردانی دهانم
زبانم گویدت شکری چو شکر
مرا در هیچ بزم و هیچ مجلس
مرا در هیچ درج و هیچ دفتر
نخواهد جز به نامت رفت خامه
نخواهد جز به یادت گشت ساغر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و روز خود پس از دوری از معشوق میگوید. او ابراز میکند که چشمانش همیشه پر از اشک است و به شدت احساس تنهایی میکند، مانند عاشقی که معشوقش را ندارد و مادری که فرزندی ندارد. حتی اگر دلش آتش بگیرد یا زبانش زهرین شود، باز هم خدا را شکر میکند. او در هیچ مجلسی جز نام معشوق را نمیخواهد و همه کارهایش را به یاد او انجام میدهد.