شمارهٔ ۷۹ - تقاضای تیول مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خسروا بود و هست خواهد بود
روزگارت رهی و چرخ مطیع
ملک را قدر تو سپهر بلند
عدل را همت تو حصن منیع
نه ز طبع تو هست جود شگفت
نه ز خورشید هست نور بدیع
هر مرادی که خواست بنده ز شاه
یافت بی هیچ رنج و هیچ شفیع
ماند یک آرزو بخواهد گفت
چشم دارد همی ز رای رفیع
این دو ده را که بنده را بخشید
تازه گردان کرامت توقیع
گر همی بنده وقف خواهد کرد
بر همه مردمان شریف و وضیع
شاه باشد در آن ثواب شریک
و هو عندالاله لیس یضیع
تا همی بر سپهر آینه گون
سیر اختر بود بطی ء و سریع
باد روشن شب تو همچون روز
باد خرم خریف تو چو ربیع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره موقعیت و مقام شاه و تاثیر او بر زمین و مردم است. شاعر از قدرت و بخشش شاه صحبت میکند و این که روزگار و چرخ زندگی تحت سلطه اوست. او به عدالت شاه و ویژگیهای نیک او اشاره میکند و بیان میدارد که هر آرزویی که بندگان از شاه داشته باشند، بدون هیچ زحمتی برآورده میشود. همچنین شاعر از مهربانی شاه نسبت به مردم و مشارکت او در ثواب کارهای نیک یاد میکند. در نهایت، شاعر به زیباییهای طبیعت و تاثیرات آن بر زندگی مردم اشاره دارد.