نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ - پیری مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر کنم جامه ها ز پیری چاک

زآن ندارد به جبه پیری باک

گر نشاطی که در تن آمده بود

به جوانی نشد به پیری پاک

مژده مرگ پیری آرد و بس

گر کند در جهان پیری خاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به سن پیری و آثار آن بر زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید حتی اگر لباس‌هایم از پیری چاک شود، نگران نیستم چون پیری به من آسیب نمی‌رساند. او به شادابی و نشاطی که در جوانی داشته اشاره می‌کند و می‌گوید که این نشاط در پیری ناپدید می‌شود. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که مرگ تنها وجه خوشایند پیری است و پیری در دنیا نهایتاً به خاک سپردن است.