نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - به خواجه ابوالقاسم فرستاده مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خواجه ابوالقاسم ای بزرگ اصیل

غم معشوقه هیچ کمتر هست

هستی آگه ز حال کآن خاتون

جز تو آنجاش یار دیگر هست

در وفای تو گر خورد سوگند

که نخورده ست . . . باور هست

شادی وصل او که خواهی یافت

با غم هجر او برابر هست

راههایی که او زند بر چنگ

یاد داری و هیچت از بر هست

برد خواهیش هیچ راه آورد

زین معانیت هیچ در سر هست

آمدن در خورت نبود اینجا

بازگشتنت هیچ در خور هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از خواجه ابوالقاسم به احساس غم و عشق اشاره دارد. شاعر در آن به عشق معشوقه‌اش و درد فراق او پرداخته و می‌گوید که غم عشقش کمتر از شادی وصالش نیست. او همچنین به وفای خود نسبت به معشوقه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود سوگند وفاداری، در دلش باورهای دیگری وجود دارد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که بازگشت معشوق به او مناسب نیست و در این مکان جایگاهی ندارد.