شمارهٔ ۹۷ - ستایش مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ملکا بنشین بر تخت به کام
می مشکین خور در زرین جام
هیبت سوزان خود خنجر توست
بر مکش خنجر زرین ز نیام
حشمت عدل علایی به جهان
قهرمان تو تمام است تمام
مر تو را چرخ مطیع است مطیع
مر تو را دهر غلام است غلام
مملکت بر تو حلال است حلال
بر همه جز تو حرام است حرام
وآنکه از شاهان جز چاکر توست
در همه عصر کدام است کدام
طالعی داری مسعود به قال
زآنکه تو شاهی مسعود بنام
تا بود تخت تو بر تخت نشین
تا بود ملک تو در ملک خرام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف مقام و عظمت یک شاه میپردازد. شاعر از ملک خواسته است که بر تخت بنشیند و از می و شادی بهرهمند شود. قدرت و هیبت او در دستانش است و نیازی به کشیدن خنجر ندارد. جهان در برابر او مطیع و خدمتگزار است، و مملکت تنها برای او حلال است. شاعرانگاری برتری او را به چالش میکشد و از وجود چاکرانش در بین شاهان دیگر صحبت میکند. در نهایت، بر دوام قدرت و سلطنت او تأکید میشود.