شمارهٔ ۹۸ - ثناگستری مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
ابرم که همی ز دریا بردارم
وآنگاه همی به دریا بر بارم
از خواجه عمید همی گیرم
مدحی که همی تو را دارم
مادح شدمش گرچه نه طماعم
بنده شدمش گرچه ز احرارم
در آفتاب دولت او دایم
مانند چرخ عالی مقدارم
روزی که من نبینم رویش را
آن روز از عمر می نانگارم
وانگاه بینمش به دو سه روزی
بس کوته ست عمر که من دارم
در ره همی نیابم تا یک ره
بر صد هزار حیله دهد بارم
دورم چرا کند که نه من جغدم
از من چرا رمد که نه من مارم
کردم بر آنکه خامه برگیرم
بس وهم بر خیالش بگمارم
کافور و مشک ناب برانگیزم
وآن صورت لطیفش بنگارم
هر گه که بار بدهد بنشینم
با صورتش غم دل بگسارم
ای صاحب موفق فرزانه
اندیشه می نداری از کارم
نه نیز بپرسی احوالم
نه بیش بخوانی اشعارم
بازار تیز گشت مرا زی تو
زیرا شدی به طبع خریدارم
از من چو جان و دل را بخریدی
نزدیک تو تبه شد بازارم
می جوی مر مرا که نوا جویم
باز آر مر مرا که دل آزارم
بادت بقا و دولت پیوسته
این خواهمت ز ایزد دادارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عشق شاعر به یک شخصیت برجسته است. شاعر تمایل دارد که ویژگیهای آن شخص را ستایش کند و در همین راستا، از دریا و ابری که میتواند از آن بگیرد و به دریا برگرداند، به عنوان نمادی برای مدح و یادآوری میسازد. او خود را بنده و مادح آن شخصیت میداند، هرچند از آزادگان است. شاعر بیان میکند که بدون دیدن روی آن شخص، زندگیاش را بیمعنا میداند و عمرش را کوتاه و ارزشمند میبیند. او همچنین ابراز نارضایتی میکند که در مسیر رسیدن به آن شخص، با دشواریها و موانع بسیاری روبرو است. شاعر با احساس غم و اندوه، از آن شخصیت میخواهد که به حال او نگاهی بیندازد و به بهبود شرایطش کمک کند. شعر در نهایت با آرزوی بقا و موفقیت برای آن شخصیت به پایان میرسد، نشاندهنده امید و آرزوی شاعر برای نزدیکی و ارتباط بیشتر با اوست.