شمارهٔ ۲۰ - صفت پری بانی مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پری خوش خط ار به رنگ رباب
رانده جمع مطربان همه آب
قمری مجلسی است و بلبل بزم
بشکفاند نوای او گل بزم
کرد جعد سیاه مرغولان
بهر مهر و ستیزه دولان
در سرود حزین که بردارد
لب و دندان او شکر بارد
هیچ عیب اندرو نمی دانم
نکته ای زین سبب نمی رانم
آنکه گوید که او سفر کردست
سوی چالندر او گذر کردست
در رواق منقش سر چاه
مست ماندست خفته در خرگاه
چون گریبان به ناز بگشادست
عامل او را سه توله زر دادست
روز دیگر عتابها کردست
سعد و کرا به یاری آوردست
با لب ریش بسته بنشسته است
بازمانده ست و چنگ پیوسته ست
محملی بسته است و خوش گشته ست
از سر آن حدیث نگذشته ست
این دروغ چنین چرا گویم
رنج آن نازنین چرا جویم
هر که او آن لب و دهان بیند
آن کمرگاه و آن میان بیند
بر تن او به بد گمان نبرد
ور برد زو بدان که جان نبرد
بر میان تیر کاریی دارد
سخت محکم گذاریی دارد
گر زند هیچگونه بر دیوار
آتش اندر زند به موی زهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی زیبایی و جذابیت یک پری خوش خط و نازاست که در جمع مطربان میدرخشد. او با صدای دلنشینش فضایی شاداب و پر از شکوفایی ایجاد میکند. شاعری که این را مینویسد، معشوقهاش را وصف میکند و میگوید که هیچ عیبی در او نمیبیند. او از کسی که درباره سفر معشوقش صحبت کرده انتقاد میکند و به زیبایی او اشاره میکند که توجه بسیاری را جلب کرده است. در ادامه، شاعر از احساسات خود و عشق به این پری سخن میگوید و همچنین دربارهی تابوها و روابط اجتماعی اطراف او تأمل میکند. او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوقاش اشاره میکند و بیان میکند که او هیچ گاه نمیتواند از اندیشیدن به او دور شود.