شمارهٔ ۱۶ - صفت علی نایی مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از دگر سو علی به نغمه نای
دل برانگیزد ای شگفت ز جای
دارد از جنس جنس دمدمه ها
آرد از نوع نوع زمزمه ها
می زند نای و تنگ می جوشد
به هوا روی عقل می پوشد
با دل خویشتن همی گوید
که غم از جان من چه می جوید
عشق و رنج محمد نایی
مر مرا گشت اینت رسوایی
چه زند آخر او را که من نزنم
اگر او هست مرد من نه زنم
دل چرا بیهده دژم دارم
نه ز کس دستگاه کم دارم
من به خانه چرا نه بنشینم
توبه با صلاح بگزینم
کار بی ورز و بی وبال کنم
کسب خویش از ره حلال کنم
که اگر سیم ها به سود دهم
نعمتی زین طریق زود نهم
باطن این گوید و به ظاهر باز
صد تضرع فزون کند ز آغاز
آنکه در حکم او بود شب و روز
برفشاند به روی گنبد گوز
آب بی روی وی نیارد خورد
پیش او هیچ از این نیارد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، علی با نغمه نای خود دلها را به شور میآورد و بر غمهای عمیق درون خود اشاره میکند. او از عشق و رنج محمد سخن میگوید و احساس رسوایی میکند. علی متوجه میشود که اگر قرار باشد کسی را بزند، آن شخص خود اوست. او از دلتنگی بیدلیل خود ابراز ناراحتی میکند و سعی در انتخاب راهی درست و حلال دارد. او به این فکر میکند که از راه حلال روزیاش را به دست آورد و تأکید میکند که درونش به او میگوید که باید به اصول اخلاقی پایبند باشد. در نهایت، او احساس میکند که همه چیز در دست قدرتی بالاتر و حکمت الهی است که بر زندگیاش سایه افکنده است.