نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - توصیف اسب مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرکبش فعل برق و صرصر پای

وهم گردد سبک چو خاست ز جای

سنگ در زیر سم او گرداست

رخش خیز است و دلدل آورد است

در نوردد زمین همی بتگی

اینت محکم پیی و سخت رگی

باز چون نعره بر سوار زند

خاک در چشم روزگار کند

شه به تیرش چون برانگیزد

از که و دشت لرزه برخیزد

آن خداوند کونبست کمر

لحظه ای جز به بندگی پدر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی شجاعت و قدرت یک سوارکار است که مرکبش توانمند و سریع است. او با هر حرکتش زمین را به لرزه درمی‌آورد و خشم و قدرتش به حدی است که گرد و خاک به‌وجود می‌آورد. سوارکاری به عنوان نماینده‌ی خداوند و در پیروی از دستورات پدرش توصیف می‌شود و نشان می‌دهد که همیشه در حال خدمت به اوست. احساسات و قدرت سوارکار و مرکبش، نشان‌دهنده‌ی عزم و اراده‌ی اوست.