نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - ستایش سلطان مسعود مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پدری کز همه ملوک جهان

چرخ هرگز چو او نداد نشان

پادشاه زمین ملک مسعود

که نصیبش ز چرخ هست مسعود

گوید امروز شیر زان منست

گویی اندر میان جان منست

دل او در هوای من گردد

همه گرد رضای من گردد

او به من شاد و من بدو شادم

او چنین باد و من چنین بادم

شه پاک اعتقاد شاه زمین

می شناسد یقین که هست چنین

به دعا برگشاده دارد لب

شکر ایزد کند به روز و به شب

خرم و شادمان همی باشد

سیم و زر در جهان همی پاشد

هر زمان تازه بزمی آراید

به نشاط و سماع بگراید

باره را شاهوار بنشیند

خرم آن کس که روی او بیند

پیش او کدخدای سهم مکین

کش همه راستی کند تلقین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پادشاهی به نام مسعود است که او را به عنوان پدری می‌شناسند که در میان ملوک جهان، جایگاهی ویژه دارد. شاعر به توصیف عشق و محبت پادشاه به مردم و رضایتمندی او از آنها می‌پردازد. اشاره می‌شود که پادشاه، دلشاد و شاداب است و همیشه به یاد مردمش بوده و برای خوشحال کردن آنها تلاش می‌کند. همچنین، او با دعا و شکرگزاری از خداوند، به شادی و رونق زمین کمک می‌کند و با برپایی جشن‌ها و مجالس، نشاط و سرزندگی را به جامعه می‌آورد. در نهایت، شاعر بر اهمیت و نقش مثبت پادشاه در زندگی مردم تأکید می‌کند.