شمارهٔ ۳۴ - عشق هم کیمیاگری داند مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر
با صد هزار کشی خندان درآمد از در
تنبول کرده آن بت تنبول کرده پیدا
سی و دو نار دانه در نار دانش اندر
تا کیمیای حسنش کرده ست لعل درش
از کیمیای عشقش گشتست لعل من زر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند. معشوقی که با صدای خندان و جذاب خود وارد میشود و زیباییاش را که در شکل و رنگی بینظیر است توصیف میکند. او دلی پر از عشق دارد که باعث میشود این زیبایی به طلا و لعل تبدیل شود و به طرز پرشوری از عشق و محبت صحبت میکند.