شمارهٔ ۳۶ - صفات دلبر زرین کمرست مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای ماهروی لعبت جوزا کمر
سیم است و زر به ماه و به جوزابر
امروز روز لهو و نشاط است خیز
پیش من آر باده و اندوه بر
زیرا چو مه به جوزا باشد بتا
روز نشاط باشد و لهو و بطر
ور خوش نیایدت کمر زر همی
دل ز آن مدار تنگ و غم آن مخور
کز پشت و روی اشک همی سازم
به ز آنکه هست پشتش طرف کمر
هرگز بود که گرد میانت یکی
آرم دو دست خود چو کمر سر به سر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند که مانند کمربند جوزا (یک صورت فلکی) زیبا و با ارزش است. او از معشوقه میخواهد که به سرزندهگی و شادی بپردازند و باده بیاورد، زیرا امروز روز خوشی و نشاط است. شاعر میگوید که با زیبایی معشوقه و خندهاش، غم و اندوه را فراموش خواهد کرد. او بر این عقیده است که سنگینی دل و غم جایگاهی نخواهد داشت، چرا که زیبایی معشوقه به اندازهای هست که میتواند تمام غمها را از بین ببرد. در نهایت، شاعر به تمایل خود برای نزدیکی و وصال با معشوقهاش اشاره میکند.