نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ - صفت دلبر خوشرو گفته مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای آفتاب حسن تو را آفتاب

سجده برد همچو من از آسمان

خردی تو و بزرگ تو را پایگاه

سال تو اندک و تو بسیار دان

چو آفتاب خردی در چشم خلق

لیکن رسیده نور تو در هر مکان

از فرقت تو بر من تاریک دهر

در وصلت تو روشن بر من جهان

در طبع تو همی ز تو زاید گهر

وز آفتاب زاید گوهر به کان

گر ز آفتاب نور بکاهد ز تو

چه فزایدم به چشم آب روان

نتوان به تو رسیدن جانا همی

در آفتاب و ماه رسش کی توان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با ستایش از نور و زیبایی آفتاب، به تمجید از حسن و بزرگی معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که حتی آفتاب هم در برابر زیبایی معشوق سجده می‌کند و روشنایی او در جهان همه جا فراگیر است. با وجود اینکه عمر معشوق کوتاه است، اما دانش و فهم او بسیار بزرگ است. شاعر از تاریکی دهر به علت جدایی از معشوق و روشنایی دنیا در نزدیکی او سخن می‌گوید. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به مقام و جایگاه معشوق دست پیدا کند، همان‌طور که نمی‌توان به آفتاب و ماه رسید.