شمارهٔ ۵۹ - صفت یار به حج رفته بود مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به حج شدی و من از اندهان هجرانت
به گرد خانه تو گشته ام چو حاج دوان
تو ماه و مکه ز روی تو آسمان برین
تو حور و کعبه ز روی تو روضه رضوان
رواست ار تو مرا می کشی به تیغ فراق
از آن که رسم بود در حج ای پسر قربان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جدایی و دلتنگی خود از محبوبش اشاره میکند. او به طواف خانه محبوبش به مانند حاجیان در حج میپردازد و محبوب را همچون ماه و کعبه و حور و بهشت توصیف میکند. شاعر از محبوبش میخواهد هرچند که به خاطر فراقش میسوزد، اما این جدایی را به عنوان قسمتی از آیین قربانی در حج میپذیرد.