نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ - صفت یار عرق کرده بود مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خوی

بر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون

شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولی

ز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون

چرا فروخته تر باشد آتش رخ تو

ز آب آن دو سیه زلفکان غالیه گون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. او از ترکیب اشک و گل یاد می‌کند و به زیبایی چهره و زلف‌های معشوق اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که آتش دل او باعث افزایش اشک‌هایش شده است، و از این می‌پرسد که چرا آتش عشق معشوق او را بیشتر سوزانده است، در حالی که آب زلف‌هایش سرد و دلپذیر است. این تصویرسازی‌ها نشان‌دهنده عواطف عمیق و پیچیدگی‌های عشق است.