شمارهٔ ۷۵ - وله مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا ز حسن گشت رخ تو چو جان من
وندر جمال خویش عیان شد گمان تو
جستی ز لشکری که کند لاش حسن تو
رستی ز آفتی که بپوشد رخان تو
از انده بنفشه بتا ارغوانت رست
در خار باز رست گل ارغوان تو
بازم رهان ز ظلمت هجران ز بهر آنک
ایمن شد از تباهی ظلمت رخان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و ابراز میکند که چهرهی معشوقش تا چه حد برای او اهمیت دارد. او به زیبایی خالص معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از دشواریها و دردهای جدایی و هجران میگوید. در نهایت، شاعر امیدوار است که از تاریکی جدایی رهایی یابد و به نور و زیبایی چهرهی معشوقش بازگردد.