شمارهٔ ۱۰۵ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دعای عمر به این صید مبتلا چه کند
به نیم کشته تیغ اجل، دعا چه کند
ز اختلاط منش میشود حیا مانع
ولی به جذبه عشقی چنین، حیا چه کند
به نا امید دل من، که آزمود ترا
فریب وعده وصل تو بیوفا چه کند
ستمگری که فزاید زمان زمان نازش
به او امید دل آرزو فزا چه کند
وصال هم نزد آبی بر آتش میلی
تو خود بگو که به این درد بیدوا چه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنجی میپردازد که شاعر به خاطر عشق و جدایی تجربه میکند. او از ناتوانی دعا در تغییر سرنوشت و کوتاهی عمر میگوید و بیان میکند که حیا در برابر جذبه عشق بیفایده است. شاعر همچنین از ناامیدی دل خود سخن میگوید که با وعدههای عاشقانه فریب خورده، و میپرسد که با ستمگری که همواره ناز و عذاب میکند، چه باید کرد. در نهایت، او نشان میدهد که وصال، مانند آبی بر آتش، تسکینی برای درد بیدرمانش نیست و از معشوق میخواهد که درباره این وضعیت بیچارهاش توضیح دهد.