شمارهٔ ۱۱۱ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد
دیده از زخم خدنگ تو ببستم که ترا
از پی دعوی خون، روز جزا نشناسد
غایت ناکسیام بین، که به این رسوایی
اگر از یار بپرسند، مرا نشناسد
دارم اندیشه بسیار ز بدخویی غیر
گرچه آن طفل هنوزم ز حیا نشناسد
بخت بدبین که به میلی نکند غیر جفا
خردسالی که جفا را ز وفا نشناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات دلشکسته و ناامیدی شاعر در برابر وفاداری و محبت میپردازد. شاعر از انسانی صحبت میکند که به دیگران محبت نمیکند و به وفا اهمیتی نمیدهد. او نگران این است که در این مسیر فراموش شود و دیگران او را نشناسند. شاعر همچنین به زخمها و دردهای ناشی از بیوفایی اشاره دارد و بیان میکند که حتی در دوران کودکی هم وفا را نمیشناسد. در نهایت، شاعر از بروز ناامیدی و بدبینی در روابط خود ابراز تاسف میکند.