شمارهٔ ۱۱۲ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود
چون گل آیینه روی تو برافروخته بود
بود حیرت سبب آن که دلم با همه شرم
بی حجابانه به روی تو نظر دوخته بود
یاد آن شب که دلم پیش تو میریخت برون
از تو هر شکوه که بر روی هم اندوخته بود
یاد باد آنکه دلم بود به دست تو عزیز
طفل بودیّ و ترا مرغ نوآموخته بود
مرغ را آنچه ز هر روز شتابانتر داشت
اثر نامه شوق من دلسوخته بود
یاد روزی که دل میلی سودازده، داشت
نیم جانی که به سودای تو نفروخته بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شکوفایی عشق و آثار آن در دل خود اشاره میکند. او از شعلهای که در دلش وجود داشته و به خاطر زیبایی محبوبش برافروخته شده، صحبت میکند. با وجود شرم، دلش بیپرده به محبوب نگاه میکند و خاطرات شبهایی را به یاد میآورد که احساساتش را بیپرده بیان کرده است. همچنین به یاد میآورد که محبوبش در زندگیاش در جایگاه عزیز و ارزشمندی قرار داشته و عشق او همچون پرندهای جدید بوده است. شاعر از تأثیر شوق و عشق به محبوب سخن میگوید که همواره در دلش وجود داشته و نتوانسته آن را از دست بدهد. در نهایت، او به میلهای اشاره میکند که در آرزوی محبوبش، نیمی از وجودش را فدای او کرده است.