نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد

مرا ببیند و امّیداوار برخیزد

قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر

ز بزم وصل تو بی‌اختیار برخیزد

گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین

که عاشق از گذر انتظار برخیزد

به بزم او مبریدم، ازین چه سود که من

خجل نشینم و او شرمسار برخیزد

برون میا دو سه روزی ز خانه، گر خواهی

که بوالهوس ز ره انتظار برخیزد

خوشم که بشکندش دل ز دیدن میلی

زبزم، غیر چو امّیدوار برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و درد جدایی اشاره می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که حتی اگر به طور غیرمستقیم از او دور شود، امید را در دلش زنده نگه دارد. شاعر بیان می‌کند که عشق و آرزو نسبت به معشوق نمی‌تواند تسلی بخش باشد و جدایی باعث رنج و خجالت او می‌شود. همچنین، او نگران است که اگر معشوق از او دور شود، ممکن است دیگر امید و شوقی برای زندگی نداشته باشد و در نهایت می‌گوید که خوشحال است که دلش به خاطر دیدن معشوق می‌شکند، زیرا این احساس او را از ناامیدی نجات می‌دهد.