شمارهٔ ۱۵ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام بت شده رهزن دل چو سنگ ترا
که آفتاب محبت، شکسته رنگ ترا
شد از عتاب تو افزون، امیدواری غیر
زبس که مصلحت آمیز دید جنگ ترا
درآمدی و ندارم چو باد گستاخی
که همچو گل بگشایم قبای تنگ ترا
ز ننگ غیر، دلم جان سپرد و نام نبرد
زبس ملاحظه می کرد نام و ننگ ترا
کرشمه های تو از بس که هست نازآمیز
نه آشتی تو داند کسی، نه جنگ ترا
دلم ز زخم تو آسوده است و می نالم
که غیر پی نبرد لذت خدنگ ترا
ز بس که میلی امیدوار، ساده دل است
خیال مهر و وفا کرده ریو ورنگ ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و احساسات خود نسبت به محبوب میپردازد. او از درد و رنجی که از دلشکستگی و عتاب محبوبش به او رسیده، سخن میگوید. شاعر احساس میکند که محبتش به محبوب به اندازهای عمیق و پررنگ است که گویی نتوانسته است خود را از زیر بار مشکلات و چالشهای ناشی از این عشق رها کند. او اشاره میکند که گاهی در رفتار محبوبش نوعی ناز و کرشمه وجود دارد که نه تنها آشتی را به همراه ندارد بلکه شدت عشق و غم را بیشتر میکند. در نهایت، دلزدگی و زخمهای ناشی از محبت را بیان کرده و از دیگران میخواهد که حالات عاشقانه او را درک کنند.