شمارهٔ ۳۰ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شهید عشق تو بیند چو دود آه مرا
در آفتاب قیامت شود پناه مرا
ازو اگر نکنم شکوه، منفعل گردم
که باز میرود آزرده بیگناه مرا
مرا مگو که نیفتادهای هنوز از پا
که اضطراب طلب میبرد به راه مرا
به روز حشر زمن شرمسار خواهد بود
درین غمم که چرا کشته بیگناه مرا
هزار بار چو میلی گرم برنجانی
بس است نیم نگاه تو عذرخواه مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و دلتنگی خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او احساس میکند که معشوقش مانند دودی در آتش اشکهای او است و در روز قیامت، به عنوان پناهی برای او خواهد بود. شاعر از این که نمیتواند از غم و اضطراب خود شکایت کند، احساس ناتوانی میکند و میگوید که اگر از او شکوه نکند، معشوقش آزرده خاطر خواهد شد. در انتها، شاعر بیان میکند که حتی یک نگاه معشوق برای او کافی است تا خجالت شرمساری و غم را از خود دور کند.