شمارهٔ ۱۸ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر بیخودی مجال دهد اضطراب را
بنیاد برکند دل و جان خراب را
در عشق می گدازم و می سوزم و خوشم
با آتش است صحبت گرمی کباب را
صحبت میان ما نشود گرم از حجاب
کو محرمی که رفع کند این حجاب را
میدان حرف داد سوال توام، ولی
برتافت دست شرم، عنان جواب را
گر خاطرت به سختی جان کندنم خوش است
منت نهم به جان و کشم این عذاب را
در خوابگاه دیده بختم قرار یافت
از چشم من چو گریه برون کرد خواب را
میلی خوش آنکه مست رسد آن سوار و من
گاهی عنان ببوسم و گاهی رکاب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و اضطراب است. شاعر بیان میکند که اگر بیخودی اجازه دهد، اضطراب میتواند دل و جانش را ویران کند. او در آتش عشق میسوزد و از آن لذت میبرد، اما با این حال، صحبت و ارتباط عمیق با محبوبش مختل است و دنبال کسی میگردد که پرده حجاب را کنار بزند. او از احساس شرم صحبت میکند و به دشواریهای عشق اشاره دارد. همچنین به خواب و رویایی که در آن آرامش مییابد اشاره میکند و از میلی خوش به وصال و نزدیکی به محبوبش سخن میگوید. در نهایت، او در حسرت در آغوش گرفتن و بوسیدن محبوبش است.