شمارهٔ ۴ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دل که زیاده می کند، قاعده نیاز را
مایه ناز می شود، خوی بهانه ساز را
خون کدام بی گنه ریخته بر زمین،که تو
بر زده ای چو شاخ گل، دامن سروناز را
پیش تو نیم جان خود بازم، اگر ز مردمی
بازکنی به سوی من، نرگس نیم باز را
تا به درون بزم خویش از سر ناز خوانی ام
آیم و از برون در، عرض کنم نیاز را
وعده خلاف کرده ای با من وسازی ام خجل
رنجه به فرض اگر کنی، لعل فسانه ساز را
میلی خسته، بگسلد رشته عمر کوتهت
رخصت سرکشی دهد، گر مژه دراز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عشق و نیاز میپردازد. شاعر از دلی میگوید که به فراوانی عشق و نیاز دچار شده و به دنبال دل و ناز معشوق است. او به بیگناهی خود اشاره کرده و از معشوق میخواهد تا به او توجه کند و محبتش را نشان دهد. شاعر به وضوح احساس ناامیدی و ناتوانی در ابراز عشقش را بیان میکند و از وعدههای خلاف معشوق شاکی است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که اگر تمایل دارند، اجازه دهند او به سویشان بیاید و از دلتنگی خود بکاهد.