شمارهٔ ۳ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
شب که به بزم خویشتن، دید من خراب را
رفت برون ز مجلس و ساخت بهانه خواب را
بعد هزار ناخوشی، وقت نظاره چون شود
بخت بد من آورد، پیش نظر حجاب را
لب ز جواب پرسشم بستی و من ز بیخودی
می کنم از تو هر زمان، پرسش این جواب را
دل به امید خنده ات، گر بنهد زیان کند
هر که شناخت خوی آن غمزه پر عتاب را
مانع بی قراریم، گر نشدی وصال تو
قدر نمی شناختم، لذت اضطراب را
میلی ازین فزون مخور می که مباد ناگهان
رهزن یاد او کنی، بیخودی شراب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال خراب و ناامید خود صحبت میکند که در مجلس شبانه، مورد بیتوجهی و بیاعتنایی معشوقش قرار میگیرد. او با اشاره به اینکه معشوقش به بهانه خواب مجلس را ترک میکند، از غم و دلشکستگیاش سخن میگوید. شاعر به کنایه مینویسد که اگر چه دلش به امید لبخند معشوقش گرم است، اما این امید میتواند به او آسیب بزند. همچنین به اضطراب و بیتابی ناشی از عدم وصال معشوق اشاره میکند و از اینکه لذت بیقراری را نمیشناسد، نادم است. در انتها، بیتی نیز به خطرات یادآوری معشوق و دوری از نوشیدنیهای مدهوشکننده اشاره دارد.