نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زپا فتاده‌ام و سر بر آستانه اوست

فسانه گشته‌ام و بر زبان فسانه اوست

گمان آنکه ز عشقم هنوز بی‌خبر است

مرا زهمرهی بی‌تکلّفانه اوست

به هر طرف که نمایم عزیمت رفتن

چو نیک در نگرم، رو به سوی خانه اوست

دهد نشستن یار آن‌چنان ز رفتن یاد

که نانشسته مرا گوش بر بهانه اوست

دمی که دست ندامت به هم زند میلی

شود به ناله تسلی، مگر ترانه اوست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی سردرگم و فرو افتاده صحبت می‌کند که سرش بر آستان محبوب است. او به نوعی به فسانه (داستان) تبدیل شده و احساس می‌کند دیگران درباره عشقش چیزهایی می‌گویند. با اینکه تصور می‌کند محبوبش از عشق او بی‌خبر است، اما او را با آرامش خاصی در خاطر خود می‌بیند. شاعر به هر سمت که نگاه می‌کند، نشانه‌هایی از خانه محبوبش را می‌بیند و یاد و خاطره محبوبش حتی وقتی دور است، او را رها نمی‌کند. در نهایت، شاعر با یادآوری محبوبش در لحظات ناراحتی و ندامت، آرامش را تنها در وجود او می‌یابد.