نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت

چون برق عشق بود که در آشنا گرفت

ای بس که در فراق تو از بخت واژگون

نفرین خویش کردم و گردون دعا گرفت

هر جا که جان خسته به بیماری ئی فتاد

عشق تو رفت و بیعت درد از دوا گرفت

این دل که عنکبوت زوایای محنت است

یارب چسان به دام حیل این هماگرفت

ای بیوفا خیال تو چندان به روز هجر

پهلوی ما نشست که بوی وفا گرفت

روزی کتاب هستی ما می نوشت چرخ

تقدیر رفت نسخه اصل از بلا گرفت

شرمنده خیال توام کم قبول کرد

من خاک بودم او ز کرم توتیا گرفت

اشراق چون دو چشم تو در خشکسال هجر

چندان گریستم که کنارم گیا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و درد فراق اشاره دارد. شاعر از آتش عشق صحبت می‌کند که جانش را می‌سوزاند و این عشق را به برق توصیف می‌کند که در آشنایان می‌درخشد. او از بخت بد و نفرین‌هایی که در غیاب معشوق کرده، می‌گوید و به وضعیت بیمارگونه‌ای که عشق او به وجود می‌آورد، اشاره می‌کند. دل شاعر مانند عنکبوت به دام دردها و مشکلات گرفتار شده است و او از بی‌وفایی معشوقش شکایت می‌کند. همچنین به سرنوشت و مقدر بودن عشق و چگونگی تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و در نهایت، از اشک‌هایش در دوران جدایی و امیدی به وصال صحبت می‌کند. شعر نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات شاعر و تأثیر عشق بر زندگی اوست.